أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

290

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

تيره گرديد به هر نوع بود برگذرانيد و روز را به شب رسانيد . روز ديگر به همان باغ آمده به گشت فراغ تسكين درد و داغ داده فرمود كه سقرلاط قرمزى كه به خوبى پود و تار سرآمد اجناس روزگار باشد بىحدّ و بىشمار در مجلس احضار كردند و تاج‌دوزان شهر را نيز به آنجا آوردند تا آن اجناس را به مقراض اعراض از طريق سابق قطع كنند و سوزن انس و استيناس به قاعدهء لاحق به هم پيوندند . و در آن روز كه تاج شاهى كه فرق فرقدين به آن سرافراز و مباهى است بر سر نهاد و تن محزون به محن و فتن را به زينت خلعت آفتاب طلعت زيب و بهاى تمام داد و چون تاجها دوخته و در باغ پير بداغ اندوخته شد به آنجا آمده افراد لشكر را به اكساى آنها فرّ و بها بخشيد . و ابو اسحق بيك شيره‌چى را كه از اعاظم امراى او بود به همراهى خليل آقا تعيين نموده ، بعد از رعايت لوازم بخشش در حق خليل آقا ، ابو اسحق را با گونه‌گونه تحف بندگانه و عرضه داشت مخبر از بندگى بىكرانه به اردوى اعلى روانه ساخت . و چون ابو اسحق به همراهى خليل آقا به شرف آستان‌بوس خديو آفاق رسيد ، منظور نظر عطوفت گشته به زبان عبوديّت شرح رسوم باريك بيك به عرض رسانيد آيينهء ضمير آفتاب تنوير از [ 372 ] حكايات او به نقوش صداقت نقش‌پذير گشت و سر قلم رد بر مقدّمات واهيهء او كشيد . موافق قاعدهء سلطنت او را نوازش فرموده روزبه‌روزش به شرف صحبت عالم‌افروز مشرّف ساخته در باب استمالت و دارايى باريك‌سخنان بر زبان درافشان مىراند و او را غايبانه به وسايل دلايل به جادّهء قويم و صراط مستقيم انقياد و اطاعت مىخواند . و بالاخره او را به تاج وافى سرانجام و خلعت فاخره و اسب با زين و لجام و آنچه در فرستادن ايلچى دستور قاطبهء انام است مفتخر ساخته ، رخصت معاودت ارزانى داشت . و بعد از آن عنان بارهء صبا رفتار به عزيمت شكار در تكاپوى آورده صورت به خيال صيد و معنى به عزم بغداد علم توجّه برافراشت . و چون ابو اسحق از همدان بازگشت ، رأى كدورت‌فزاى باريك تاريك آباد جهل را منزل كرده خيال وبال‌مآل تحصن بغداد را در خاطر جاى داد و برقرى و مواضع بغداد غلّهء بسيار جهت ذخيره اطلاق كرده ، محصّلان به هر طرف فرستاد فنعم المقال .